سمیرا نصیری، سرباز سایبری فرقه رجوی است که زیر پرچم مشروطه، ریشه آن را میزند. حالا وقت سقوط ماسک است تا کالبدشکافی این جاعل خودشیفته را از نقطه صفر آغاز کنیم. او با نماد شیر و خورشید معرکه میگیرد، اما با ساز دیکتهشده از آلبانی میرقصد. چرا یک مدعی پادشاهیخواهی، هر بار خنجر را به قلب جریان مشروطه میکوبد؟ پاسخ ساده است: او یک مجاهد خلق است در پوستین سلطنتطلب. نفوذی دستآموزی که مأموریت دارد تشکیلات رقیب را از درون متلاشی کند.
او سالهاست به اشکال مختلف، رضا پهلوی را بیعرضه میخواند، اما این همه ماجرا نیست. درست پیش از آتشبازی جنگ چهل روزه، نصیری بابادگانی ناگهان با نقاب جدید جهید و فریاد زد: شعار معروف «مرگ بر سه فاسد» باید کنار برود؛ تلاشی مذبوحانه برای تطهیر دستهای خونین منفورترین فرقه تاریخ ایران.
میرا نصیری، در بخشی از ویدیو میگوید:
«روی سخنم با کسانیست که با تکرار شعار مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد، تلاش میکنند بخشهایی از جامعه ایران را از دایره ملت حذف کند.»
این تکنیک کلاسیک نفوذ است: جعل استوری از یاسمین پهلوی، ترور شخصیت مداوم همراهان شاهزاده، و پاشیدن بذر شک و اتهام در بدنه پادشاهیخواهان.
مردی درون خودرو، در بخشی از ویدیو میگوید:
«ایرج مصداقی لایو میذار. ایرج مصداقی همونیه که رید به مملکت ایران.»
در یکی از ویژهنامههای آخر هفته در آپریل ۲۰۲۶، روزنامه اسرائیل هیوم تیتری را منتشر کرد که وجدان رسانهای را به بازی گرفت: «دختری زیر تیغ اعدام که از کوههای ایران فرار کرد». این مصاحبه با زنی انجام شده بود که این روزها خود را میرا نصیری مینامد، اما این تیتر نه یک گزارش ژورنالیستی، بلکه نتیجه خروجی یک کارخانه پروفایلسازی بود.
همزمان خبر دیگری به قلم الکس وینستون در اورشلیمپست منتشر شد؛ مردی که قلمش را به دوستانش در میدل ایست فروم اجاره داد تا میرا را محور شکایت معروف خانواده ترامشلو علیه شبکه ایران اینترنشنال معرفی کند. سمیرا نصیری بابادگانی که تا دیروز یک مهره حاشیهای بود، ناگهان خود را در مرکز یک نبرد حقوقی بزرگ جا زد.
این در حالی است که اسناد هکشده عدالت علی، نام سمیرا نصیری فرزند براتعلی را نه ذیل حکم اعدام، بلکه برای جرمی کوچک، یعنی تجمعات سال ۸۸ و وبلاگی با چند دنبالکننده محدود به نام «رهروان راه اکبر» ثبت کرده است. اورشلیمپست در حالی این دروغ را فروخت که حقیقت عدم محکومیت او به اعدام، با یک کلیک ساده در بانک اطلاعاتی عدالت علی عیان میشد.
پشت پرده این جنگ و دروغ رسانهای، مردی به نام الکس سلسکی ایستاده؛ مدیر اسرائیلی میدل ایست فروم که به واسطه روابط شخصیاش با میرا نصیری، از بودجه این مجموعه برای او هزینه میکند. نصیری بابادگانی با ساختن هویتی جعلی، از حضور در فهرست محکوم به اعدام گرفته تا معرفی خود به عنوان یک روزنامهنگار تحقیقی، توانسته به مهمان دائمی میدل ایست فروم تبدیل شود.
الکس برای او بلیط میگیرد، هزینه میکند، و در سفر و حضر همراهش است. این الگو پیشتر هم در کارنامه او دیده شده؛ در همراهیهایش با کامران ملکپور. مردانی کوتاهقامت با چشمانی نافذ که قامت بلند و تننازیهای سمیرا برایشان جذابیتی بسیار داشته و دارد.
یکی از بزرگترین و اولین پرسشها درباره میرا نصیری این است: او هزینه زندگی در گرانترین محله کانادا و حضور همیشگی در کافههای اعیانی را بدون داشتن شغل، چگونه تأمین میکند؟ او در ظاهر ادعا میکند بیکار است و از دولت کانادا کمکهزینه میگیرد، اما واقعیت چیز دیگری است.
رابین دو، صمیمیترین دوست میراست. او به همه میگوید در جایگاه دختر این افراد است. به چهره این پیرمرد نگاه کنید: یک معدندار بسیار ثروتمند در ایالت نوادا که تمام مخارج میرا را تأمین میکند. میرا به خوبی یاد گرفته که پیرمردهای ثروتمند، طعمههای راحتی هستند؛ آنها تشنه محبتند، پول خرج میکنند و دردسر جوانها را ندارند.
در این میان، پستهای متعدد میرا نصیری و تمرکز هدفمند او بر افرادی خاص، در حالی که برخی دیگر به سرعت رها و فراموش میشوند، این گمان را تقویت میکند که افشاگریها رفتهرفته برای او به یک منبع درآمد تبدیل شدهاند. چهرههای دانهدرشتی که خیلی زود از روایت او حذف و به فراموشی سپرده میشوند، اما در مقابل، نام بعضی افراد به صورت مداوم تکرار میشود؛ گویی این چرخه، فراتر از یک افشاگری، به بخشی از یک بازی مالی ادامهدار تبدیل شده است.
این ادعایی است که بسیاری، همچون کوروش بیبیان، صاحب اولین شبکه ماهوارهای فارسیزبان با نام جام جم، درباره میرا نصیری مطرح کردهاند.
کوروش بیبیان، در بخشی از ویدیو میگوید:
«میرا نصیری؟ سمیرا نصیری؟ همچین چیزی؟ به من زنگ زده که آره من مدرک دارم برو ببین چی نوشتم برات، فلانت می کنم. تو همسرت رو گرفتی کتک زدی. اسمش رو که اشتباه نوشته، در ضمن همسرم هم اینجاست کلی خندیدیم، نه اینجا ما کتک هم میخوریم، کتک، کسی نمیتونه بزنه به کسی، کتک هم میخوریم. در هر حال، ایشون دوباره ۲۰ هزار دلار پوله، برو جوجه، برو، برو، تو نمیتونی اینجا تلکه کنی از کسی. پدرت رو در میارن تو این شهر. این کار بسیار جرم بزرگیه. حالا متوجه میشی کمکم.»
میرا نصیری این روزها از خانواده مرفه خود سخن میگوید، اما حقیقت او در روستای محروم بابادگان فریدن ریشه دارد. پدرش، براتعلی نصیری بابادگانی، کارگر ساختمانی بود که خانوادهاش را پس از آمدن سیل و ویرانی روستا، به اصفهان کوچ داد.
سمیرا در سن ۱۶ سالگی در پی اختلاف با پدرش به تهران رفت و خیلی زود در خلوتگاه احمد حکیمیپور، نماینده مجلس شورای اسلامی در شهر ری ساکن شد. حضور این دختر نوجوان در بین پیرمردهای مجمع روحانیون مبارز پیرو خط امام، سؤالات بسیاری را برانگیخت. وی پیشتر خود نیز به این موضوع اشاره کرده بود.
میرا نصیری، در یک ویدیوی قدیمی میگوید:
«به مجمع روحانیون پیرو امام پیوستم…»
در کانادا، سمیرا اسم خود را تغییر داد و بابادگانی را از نام فامیل خود حذف کرد تا ردپای کارگری پدرش را پاک کند. او شد میرا نصیری. او که روزی صیغه ملاهای تهران بود، حالا با پرچم شیر و خورشید در صدر شبکههای اجتماعی فارسیزبان کانادا معرکهگیری میکند.
داستان میرا نصیری، داستان تکراری استفاده ابزاری از احساسات پاک مردم و تبدیل دوستان صمیمی به دشمنان قسمخورده است. نگاهی به سرنوشت کسانی چون الیکا بههب، شیما قرویان و مهسا نظری گلکانی نشان میدهد که میرا بازی را به خوبی یاد گرفته است: «هرکس با من نیست، عامل رژیم است».
میرا نصیری به خوبی میداند که در فضای ملتهب امروز، ایجاد تنفر سادهترین راه برای حذف مخالفانش است. او اختلافهای پیشپاافتاده، مانند بحث با شیما قرویان بر سر یک کت قدیمی را به مسائل امنیتی گره میزند. شیما که روزی دوست نزدیک او بود، ناگهان در روایتهای میرا به جاسوس و عامل رژیم تبدیل شد تا سیل فحاشی و نفرت کاربران به سوی او روانه شود.
الیکا بحق نیز سرنوشتی مشابه داشت؛ او که زمانی همخانه میرا بود، پس از انتشار چتهای خصوصی و تحقیرهای مداوم، نه تنها برچسب خبرچین خورد، بلکه از نظر روحی و جسمی تا مرز فروپاشی پیش رفت.
مهسا نظری گلکانی، دختری از اصفهان، کسی بود که برای میرای ناشناخته اعتبار خرید و با دلسوزی تمام برایش کمپینهای مالی راهاندازی کرد تا او را به جامعه معرفی کند، اما به محض اینکه مهسا با شناخت شخصیت واقعی میرا، حاضر به ادامه همکاری با او نشد، چهره دیگر میرا نمایان شد.
میرا که تاب شنیدن پاسخ منفی را نداشت، با ادبیاتی چالهمیدانی مهسا را تهدید کرد و گفت: «پدرت را درمیآورم و کاری میکنم که از آمریکا بیرونت کنند». او در اقدامی جنونآمیز از ونکوور به لوسآنجلس رفت، مقابل خانه مهسا بساط ارعاب راهاندازی کرد، استوری گذاشت و فریاد زد که «پدرت را درمیآورم».
او با تحقیر محل زندگی مهسا و جعل داستانهایی مبنی بر تعقیب آنها توسط افبیآی نشان داد که برای نابودی کسی که روزی نردبان ترقیاش بوده، از هیچ جنایتی فروگذار نمیکند.
میرا نصیری، در یک ویدیوی استوری میگوید:
«پرونده مهسا نظری توسط آیس در حال بررسی است. نظری و داوودی ساکن تارزانای کالیفرنیا هستند و من در بورلی هیلز اقامت دارم.»
میرا نصیری در دشمنیهای خود، هیچ مرز و اخلاقی نمیشناسد. وقتی پرونده اتهامات او در ماجرای خانواده ترامشلو علنی شد، او به جای پاسخگویی، مستقیماً به سراغ تهدید و ارعاب رفت. او با وقاحت تمام، از آدمربایی برای آنها نوشت تا نشان دهد که برای ساکت کردن مخالفانش تا کجا میتواند پیش برود.
این رفتارها ثابت میکنند که این مهره خطرناک، برای رسیدن به اهدافش به هر رذالتی متوسل میشود. همانطور که مهسا را با تهمت و لجنپراکنی هدف قرار داد، در برابر دیگران نیز از تهدید به جنایت ابایی ندارد. او میخواهد این پیام را صادر کند که هرکس در برابرش بایستد، با سایه تهدید و ناامنی روبهرو خواهد شد. این تنها گوشهای از ماهیت زنی است که زیر نقاب مبارزه، بساط جرم و جنایت راه انداخته است.
کتی امیریونسی و میرا نصیری، در بخشی از ویدیو در کافیشاپ:
کتی امیریونسی: «شما بر ضد بنده ویدیو درست کردید و ادعای دروغ کردید که من در جلوی مسجد الغدیر به شماها حمله کردم، در حالی که حقیقت نداشت. شما اومدید اینجا، شما اومدید تو این کافی شاپ که مزاحم من بشید؟»
در ادامه ویدیو، صدای تشویق و فریاد میرا نصیری در پسزمینه شنیده میشود.
میرا نصیری تبلور رذالت اخلاقیِ مدنظر شوپنهاور است. کسی که در مکتب روحانیون پیرو خط امام، آموخته چگونه از آزادی بیان به عنوان حق مطلق خود برای سرکوب مخالفان خود و از تهدید برای ساکت کردن آدمها استفاده کند.
او با نفاقی تهوعآور، تجاوز به حریم خصوصی مردم را مبارزه مینامد و در واقع، بازتولید همان سیستم استبدادی است که ادعای مبارزه با آن را دارد. برای او افشای زندگی شخصی و شماره تلفن دیگران مبارزه است، اما انتشار آدرس خودش، نقض حقوق بشر و ترور.
در بخش دیگری از ویدیو، زن پرسشگر و میرا نصیری گفتوگو میکنند:
زن پرسشگر: «شما گفتید کلاهبرداری از کلاهبرداری برداشتید، منظورتان چیه؟»
میرا نصیری: «شما بله از کلاهبرداری خوراک دارید، فقط میخواهم بگویم…»
زن پرسشگر: «Please let us talk… بله ما خوراک مجازی هستیم که فقط از احساسات مردم سوءاستفاده میکنیم. کلاهبرداری را توضیح میدهی؟»
میرا نصیری بدون هیچ سابقه شناختهشدهای در روزنامهنگاری و بدون نگارش حتی یک مقاله، خود را خبرنگار تحقیقی معرفی میکند. چند خبر پراکنده، چند تصویر بیربط، چند نام مشابه و در نهایت روایتی سر هم بندی شده که در فضای مجازی رها میشود تا موجی از خشم عمومی را برانگیزد.
نمونه روشن این الگو در ماجرای مریم معتمدی هاشمی، متولد ۱۳۵۶ دیده میشود؛ مهندس ساختمان و معاون شهرداری سمنان که میرا نصیری به او انگ اختلاس و محکومیت زندان زد. این محکومیت اما متعلق به مریم هاشمی دیگری با سنی متفاوت است که با اتهام اختلاس محاکمه و زندانی شده بود.
او متن پرونده یکی را برداشت، تصویر دیگری را کنار آن گذاشت و از دل این تقلب آشکار، چیزی به نام گزارش تحقیقی به مخاطبان فروخت. تنها یک تشابه اسمی کافی بود تا ماشین تخریب او به حرکت درآید.
این دقیقاً همان نقطهایست که نقاب خبرنگار تحقیقی فرومیافتد و چهره واقعی یک جاعل حرفهای آشکار میشود؛ کسی که حقیقت را قربانی میکند تا از ویرانی آبروی دیگران برای خود اعتبار بسازد.
این الگو برای همه تکرار میشود؛ از کتی امیریونسی، وکیل برجسته ایرانی-آمریکایی گرفته تا دیگران. میرا بدون هیچ سند و مدرکی، تهمت پولشویی را علیه آنها مطرح میکند تا از پتانسیل نفرت جامعه نسبت به جمهوری اسلامی سوءاستفاده کند.
او هرکسی را که در مقابلش بایستد یا دستش را برای کمک دراز کرده باشد، پس از اتمام تاریخ انقضای منفعتش، به نظام وصل میکند. صحنه درگیری او با کتی در کافیشاپ، تنها گوشهای از این رفتارهاست که نشان میدهد او چگونه از احساسات مردم برای پیشبرد اهداف شخصی خود تغذیه میکند.
کتی امیریونسی، در بخشی از ویدیو میگوید:
«می شناختمش خیلی هم دوستش دارم و خیلی هم ساپورتش میکنم که آفرین که تو علیه جمهوری اسلامی کمک میکنی… در همین حد میشناختمشون، ندیده بودمشون و نه هیچی… تلفنی با من تماس گرفتند که من، کتی یونسی، لوسآنجلسم. واسم خیلی جالب و اینا بود. گفت من از شما چند تا سؤال دارم، میتونم بیام سؤال بکنم و باهاتون میخوام دو سه کلمه حرف بزنم؟ گفتم صددرصد من امروز که مهمان دارم ولی فردا ظهر اویلِبلم که بتونم باهاتون صحبت بکنم و اینا. ۱۰ دقیقه بعدش دوباره به من زنگ زد. گفتش که کتی جان، من یه ایمرجنسی واسه خونه کسی که باید میرفتم پیدا شده و من میخوام بیام خونه شما. گفتم که صددرصد، امشب همونطور که گفتم مهمان دارم، تشریف بیارین، حتی مهمانی تشریف بیارین. تمام. به خانم میرا زنگ زدم که ایشون ویدیویی از خونه من با بچههای من، با زندگی من گرفته بود… ایشون یه مدت مدیدی جواب ندادند…»
میرا نصیری با استفاده از نمادهایی چون شیر و خورشید و ژستهای مبارزاتی، مخاطب جذب میکند، اما پشت این نقاب، نه دانش سیاسی نهفته است و نه تجربه؛ تنها روایتی است که هر روز بازنویسی میشود تا قربانی جدیدی بگیرد.
او نه تنها یک مبارز نیست، بلکه با رفتارهای زنستیزانه و تخریبگر، دست هرکسی را که به او یاری رسانده، با بیرحمی گاز میگیرد، اما سرانجام این مسیر به بنبست رسیده است.
وقتی شکایت حقوقی علیه او در آمریکا و کانادا بالا گرفت، بار دیگر تغییر رنگ داد و به آغوش سازمان مجاهدین خلق پناه برد. در همین حال، برای جلب توجه، تبدیل به ستون پنجم ارتش اسرائیل شد. او خودش بارها با افتخار به مشارکتش در کشته شدن شهروندان غیرنظامی ایران اشاره کرده است.
این صفحه شامل ویدیوی کامل درباره میرا نصیری و متن کامل فارسی همان ویدیو است.
خیر. متن منتشرشده پیادهسازی محتوای همان ویدیو است
نسخه انگلیسی این متن در صفحه English Version در دسترس است.